خرید بک لینک

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست

پیاده یا سواره بودن فرقی نمیکنه

اما اگه همراهی باشه که تنهات نذاره

بی انتها بودن جاده آرزوت میشه....
پروفایل مدیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: دوشنبه 1 دی 1399 ساعت: 1:51

تا وقتی که بودی سرما تفریح دست هایم بود هی یخ کنند، هی گرمشان کنی... چه میدانستند یک روز بی تو انقدر کشنده می شود سوز پاییز... آیدی کانال اول که مربوط به شعر و متن هست : sheabb@ شعر ناب آیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 15:54

کــــــاش امــــــروز اتفــاق قشنگـی می افتاد مثــلا کمی نگرانــم میشدی! یــا اصلا زنـــــگ میزدی و میگفتی "دوستـت دارم" آیدی کانال اول که مربوط به شعر و متن هست : sheabb@ شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 15:54

عاشق شدن را شاعرانه دوست دارمدلبستگى را بى بهانه دوست دارم در لحظه ى بارانى احساس قلبمباريدنم را روى شانه دوست دارم وقتى كه بغض من پريشان است و گريانآهنگ غمگين با ترانه دوست دارم همچون گل شبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 15:54

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه اين دلشده را می رانی؟! تو که در طالع من ماه شدی می تابی پس بیا تا بدهی با دل من پیمانی یاد شیرین تو دل را که چو فرهادش کرد لیلی ام باش در اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 15:54

 به دنبال کسی هستم که دردم را دوا باشدمیان خسته گی هایم صدای آشنا باشدبه دنبال کسی هستم که دستانش پراز امیدمیان شهر چشمانش پر از عشق و صفا باشدبه دنبال کسی هستم که دراین وادی غربتمیان این همه دوری برایم تکیه گاه باشدبه دنبال کسی هستم که تقدیمش کنم دل راو او هم با نگاه من به خوبی آشنا باشدبه دنبال کسی هستم که چون دریای بی پایانبرایم بی کران باشد و آرام و نهان باشدآیدی کانال اول که مربوط به شعر و متن هست :     sheabb@شعر ناب آیدی کانال دوم که راجع به اطلاعات پزشکی هست:nabzehsalamat@نبض سلامت  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 18:01

دلم برایت تنگ شده است برای قدمهای استوارت ،دلم برای تو در آسمان تیرة شب پر می کشد دلم در هوای تو پر می کشد .وقتی که تو رفتی ، اشکهایم پناهی جزء آغوشت نداشت دلم برای تو برای صدای مهربانت برای دستهایت که سالها تکیه گاه من بودندبرای چشمانت که آفتاب عمر خود را در آن نظاره می کردم.برای لحظه های با تو بودن تنگ شده است . ای دریای محبت ،ای آسمان شفقت ای زندگی من،آوازم هر لحظه در گوش ثانیه ها تکراری است .چرا نمی آیی تا باز هم غنچه های نسترن باز شوند .چرا نمی آیی؟ من زیر پای زمان مانده ام . چرا نمی آیی؟چرا آسمان تو را می بوید .وقتی که خورشید از افق قلب من سر به در می آورد دلم در تکاپوی دیدن توست .قلب کوچک شکوفه ها در انتظار تو می تپدبیا که دستهای من تو را می خواهند بیا که آسمان در هوای تو می گرید .بیا ای سکوت پنجره همراهت بیا ای سایة پرستوها فریادت .بیا که آشیانة من بی تو خالی است .بیا که آهنگ زمین هر روز تو را می خواند .بیا که جوانه های غم در دلم روییده اندای آسمان وفا ، ای دستهای پاک ،ای خوب من دوستت دارم .ای مسافر جاده ها برگرد که زندگی بی تو هرگز نخواهم ،بیا که آسمان و زمین و همه وجودم تو را صدا می زنندای مسافر جاده هااز سرزمین های دور از غربت قلبها به سوی افق خاکستری قلب من بیا ،بیا که این شروع لحظه های دلتنگی من استدلم برایت تنگ شده است یکی از همین روزها بیا …   آیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 18:01

او رفت و مڹفقط نڪَاهش ڪردمباخندهٔ ظاهرےسیاهش ڪردمدڸ سوخت وليسڪوت ڪردم برودیڪ عالمہ اشڪفرش راهش ڪردم آیدی کانال اول که مربوط به شعر و متن هست :     sheabb@شعر ناب آیدی کانال دوم که راجع به اطلاعات پزشکی هست:nabzehsalamat@نبض سلامت  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 18:01


توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست

پیاده یا سواره بودن فرقی نمیکنه

اما اگه همراهی باشه که تنهات نذاره

بی انتها بودن جاده آرزوت میشه....
پروفایل مدیر وبلاگ

برچسب: تعطیل, نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: شنبه 1 مهر 1396 ساعت: 14:04

کاش سوره ای به نام "پدر" بود که این گونه آغاز میشد: قسم به قلب دوست داشتنیت. قسم به آغوش گرمت که پناگاه من بود. قسم به مهربی پایانت. قسم به گوله بارخستگی هات. قسم بر پینه ی دستانت، که بوی نان میدهد. و قسم بر چشمان همیشه نگرانت... قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه کوه را لرزاند قسم بر غربتت، قسم به تنهائیت تا بودی. وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست بیاد پدران سفر کرده.. سلامتی پدران عزیز ادامه مطلب

برچسب: سوره, نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 2:20

نترس


به زبان بياور


بنويس كه دلت برايم تنگ شده


اين همه سال


اين همه ماه


اين همه روز


من نوشتم و بى پاسخ ماند


قول ميدهم،همين كه به زبان بياورى


قبلِ از تمام شدنِ جمله ات،


پايينِ پنجره ى اتاقت ايستاده ام


باور كن تنهايىِ پنجشنبه ها،


عجيب سخت ميگذرد!

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:28

بیا به یاد کودکیمان بازی کنیم.... کلاغ پر خوب است؟ دیروزها می گفتیم: کلاغ پر... گنجشگ پر... اما... اما حال... تو پر... همه هستی من پر.... دیگر به تنها چیزی که اعتماد ندارم... اعتماد است... ثبات مانا نیست... و تو تنها ثباتی بودی که به آن اعتماد داشتم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:28

تو هم رفتی که با رفتن بگی که بی وفا هستیتؤ این دنیای نامردی رفیق نیمه راه هستی ولی روزی رسد آن روز خدا خود بهتر این داند چه کردی با من واین دل خدا بر تو همان خواهد مگه عاشق نبودی تو! چرا با من چنین کردیچرا در حق این چشمام تو مدتها جفا کردی تو آزردی دل و روحم ندانستی چه ها کردیندانستی چه شبهائی که خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:28

میخواهم روزی برخیزم
که ستارگان همه خاموش اند
خورشید سوخته زمین خاموش است


میخواهم روزی برخیزم
که نیست ستاره زمان مکان گرانش


میخواهم امشب که میخوابم
فردا صبح در عدم برخیزم

کوچ نشینی کافی است
باید ساکن شوم مانند ذره ها


و احساس
این وصله ی عجیب را
ن میخواهم

فسنجان داریم؟ غلط کردم

محمد شفیعی

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:28

به یاد دارم کودک که بودم، می گفتند بنویس:خَواهَر و بخوان:خاهر اما این روز ها می نویسم: *خواهر* و می خوانم: *اشک*... می نویسم: *خواهر* و می خوانم : *درد*... می نویسم: *خواهر* و می خوانم: آه......... آنقدر پشت پنجره ی انتظار آه کشیده ام که تصویر رویای آمدنت مات شده.... دیروز سر مزار کسی گفت: تسلیتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی میرزایی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی